X
تبلیغات
غرور،دختر پاییزی


غرور،دختر پاییزی

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی ، ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم!

دوستان عزیز سلام

از این که به وبم سر می زنید و منو از نظرات زیبایتون محروم نمی کنید

ممنونم

نظراتی که میذارید( چه خصوصی؛چه عمومی) برام ارزشمنده

پس از الان به بعد نظرات خصوصی رو هم عمومی می کنم..

با تشکر

مدیر بلاگ... غرور

نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1390| ساعت 19:31| توسط غرور|

غمگینی آدم هایی که دوستشان دارم غمگینم می کند

گاهی دلم می خواهد با انگشتم گوشه لب شان را...

بالا ببرم

شاید خنده یادشان بیاید

اینکه کاری از دستم بر نمی آید..

اینکه زورم به دنیا نمی رسد...

تلخ است

خیلی تلخ...


پ.ن : خاله جونم دوس ندارم هیچوقت هیچوقت ناراحتیتو ببینم..

آشوب ،

همان حس غریبیست که وقتی ..

به لب های تو

لبخند نباشد

دارم..!!

نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1392| ساعت 16:49| توسط غرور|





من باز برگشتم !



پ.ن : هنوز زنده ام !!!!!!!!!!!!!!

امروز از دیروز به مرگ نزدیکترم

خدایا شکرت..!!

نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1392| ساعت 16:33| توسط غرور|

درد میکشد بغض ، وقتی اشک هم آرامَش نمیکند …

نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1391| ساعت 2:1| توسط غرور|

کاش ما آدما یکم جرات داشتیم...

گوشی رو بر میداشتیم و زنگ میزدیم و می گفتیم :

ببین؛ دلم واست تـــــــــــــــــنــــــــــــــــگ شده

واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم!

نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1391| ساعت 1:58| توسط غرور|

من می ترسم!

می ترسم از عاشق شدن،

می ترسم از سردرگمی

از جدایی ، از نبودنت

از خداحافظی.

از اشک حلقه زده تو چشام

از پوزخند رو لبات

از نگاه سرد تو

از شکسته شدن دلم

آری من می ترسم….!

نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1391| ساعت 13:13| توسط غرور|

توی ذهنم یک دنیا واست حرف دارم …

ولی توی دلم یک جمله بیشتر نیست : “دوستت دارم”

دلتنگ که باشی آدم دیگری می‌شوی

خشن‌تر ، عصبی‌تر ، کلافه‌تر و تلخ‌تر ...

و جالب‌تر این‌که با اطراف هم کاری نداری........

همه اش را نگه می داری.........

و دقیقا سر همان کسی خالی می‌کنی که

دلتنگ اش هستی.........!!!


همه چیز با تو شروع شد اما هیچ چیز با تو تمام نمی شود ،
حتی همین دلتنگیهای من !



دلم تنگ است

بسان قایقی گم گشته در دریا

پر از ترس است

نمیدانم کجا بودم کجا هستم

مقصد نامعلوم است

در این آشفته بازار

به دیدار تو مشتاقم





نوشته شده در دوشنبه 20 آذر1391| ساعت 0:48| توسط غرور|





I NEED YOU

نوشته شده در جمعه 17 آذر1391| ساعت 3:39| توسط غرور|

یـه گـوشـه دنـج ...

یــه بـغــض ...

یــه دنــیــا حـرف ...

یــه دل ســوخـتـه ...

کــلـی پــشـیـمـونـی ...

و بــی نـهـایـت خــاطــره ...

کــافـیـسـت بــرای جــوونـــ مـرگ شــدن ... :(

نوشته شده در جمعه 17 آذر1391| ساعت 3:20| توسط غرور|



ڪــــــــــــــآش مـــــــــیــشٌـد خـٌــــودٍمـــٌو یـــﮧٍ جـــــآیی جـــــآ بٌگـــذارم...

وَ ...

بــَـرگــَـردم بــٍـبـــیــــنـَــم دیـــــــگـﮧٍ نـیـــســـتـــم



نوشته شده در یکشنبه 28 آبان1391| ساعت 16:50| توسط غرور|

حس خیلی بدی دارم.. حسی که آخر درده...

من ماندم و 40 جلد

لغت نامه که هيچ کدام از واژهايش

مترادف “دلتنگي” نميشود…

کاش دهخدا ميدانست دلتنگي معنا ندارد!!

درد دارد…

هيســـــــ…

حواســــ تنهايـــــي ام را ...

با خاطـــــرات ...

بــا تـــو بودنـــ ...

پرتـــــ کــــــردهـــ ام…بگــو کســــي حرفــــي نزنــــد…

بگـــذار...

لحظـــــه اي آرامــــ بگيــــــرم…

نوشته شده در یکشنبه 28 آبان1391| ساعت 16:30| توسط غرور|

شاید تو


سکوت میان کلامم باشی!

دیده نمیشوی

اما من تو را احساس می کنم!

شاید تو ….

هیاهوی قلبم باشی!

شنیده نمیشوی

اما من تو را نفس می کشم!


نوشته شده در یکشنبه 28 آبان1391| ساعت 15:26| توسط غرور|

تولدم مبارک !!



تو خیالم شمعو که فوت کردم..

یه چیزیو از ته دل از خدا خواستم.

اینکه یکی بهت بده که همیشه کنارت باشه و هیچوقت تنهات نذاره...(.kalafeh.)





نوشته شده در جمعه 13 مرداد1391| ساعت 3:43| توسط غرور|

Gahi delet mikhad hameye boghzat az to negat khunde beshan..

miduni jesarate goftane kalameharo nadari...amaye negahe gong tahvil migiri ya jomlei mesle chizi shode

ounjast..boghzeto ba livane saokout sar mikeshio ba labkhande sard migi : na . Hichi


doroughi k hamishe dar hale goftaneshim...khubam , behtar az in nemisham 

نوشته شده در شنبه 31 تیر1391| ساعت 1:28| توسط غرور|

خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند

مرا در دامان خود بگیر ، دلم آرامش خدایی می خواهد


نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1391| ساعت 1:22| توسط غرور|


وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت,

از این همیشه ها که ندارند باورم ,

حال مرا نپرس که هنجارها مرا

   مجبور می کنند بگویم که
بهترم...

نوشته شده در سه شنبه 13 تیر1391| ساعت 0:46| توسط غرور|

-
از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم

جز این که آرزو داشتم بزرگ شوم …!!

.

بزرگ که ميشوي....

غصه هايت زودتـر از خـودت،قد مي کشند،

درد هـايت نيز!

غــافل از آنکه لبخندهـايت را،

در آلبـوم کـودکي ات جا گذاشتــي ...

.


نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1391| ساعت 18:30| توسط غرور|

دلم پره!!!!!

از خودم و همه

چند روزه اینجوریم حال و حوصله ی هیچ چیز و هیچ کسو ندارم حتی خودم

هيچکی نميدونه پشت اين چهره آروم تو دلم چه ميگذره....

کسي نميدونه اين آرامش ظاهر و

اين دل ناآروم در کنارهم چقدر خسته ام ميکند!!!

دلم گرفته بدجوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور

میگن حرف دلتو بزن ولی هروقت حرف دلمو زدم

دل همه رو زدم


نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1391| ساعت 3:15| توسط غرور|

گـــــــــاهی دلم میـــــخواهـــــــد

وقتــــــی بغـــض میکنمـــــــ،

خدا از آسمون به زمیــــن بیــــــاد

اشکامو پاک کنـــــه

دستمــــو بگیــــره

بگه:اینجـــا آدما اذیتت میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟

بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1391| ساعت 3:3| توسط غرور|


Je t'aime de retour
Mais vous, vous sont difficiles à mesurer
Peut-être que je ne savais pas froid
Peut-être mes cheveux
Mais je t'aime toujours comme avant
fou

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1391| ساعت 18:24| توسط غرور|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت